تبليغاتX
<-هموطن سلام->
mobin

عمومی

سلام ، سلامی به زیبایی وحلاوت ماه رمضان

حدودا ۴۹ روز از ماه رمضان میگذره دلم خیلی برای این ماه عزیز تنگ شده ، اگر خدا توفیق بده آخر هفته روزه میگیرم اگر دوست داشتین شما هم با من همراه بشین

شاید از خودتون بپرسین این عکس چه ربطی به ماه رمضان داره به نظر من خیلی ربط داره لطفا کمی فکر کنین

باران...رمضان...رحمت...لطافت...رمضان...پاکی...باران...نعمت........................

رمضان بود.............

يك كلاس جديد در ....... داشتم .

اين كلاس با تمام كلاسهايي كه تا اون موقع داشتم فرق ميكرد ، همگي دانشجو بودن ( خيلي زرنگ با معدلهاي بالا)

وارد ... شدم محوطه خيلي بزرگي بود ، وقتي پشت در كلاس رسيدم ناگهان پشيمون شدم دستهام يخ كرده بود و قلبم به شدت ميزد . فكر ميكردم نمي تونم از عهده اين كلاس بربیام تصميم گرفتم برگردم . كه ناگهان بياد سخنان دلنشين جبران خليل جبران افتادم .

روحم موعظه ام كرد

"و ترغيبم كرد با گفتن " اينجا ، آنجا و فلان جا " به دور مكان حصار نكشم . پيش از آنكه روحم موعظه ام كند ، احساس مي كردم هر جا قدم مي گذارم ، از جاهاي ديگر بسيار دور است.

اكنون دريافته ام هر كجا كه هستم ، همه جاها را در بر دارد ، و مسافتي كه مي پيمايم ، در برگيرنده همه مسافت هاست " .

بنابر اين روحم رو صدا كردم ، هر وقت لازمش داشتم گم و گور ميشد .

به خودم گفتم اينم يك كلاس مثل تمام كلاس هايي كه تا حالا داشتي فقط مكانش فرق ميكنه ، كارآموزات هم درسته همگي سطح بالا هستن ولي در مورد مطالبي كه تو ميخواي بگي اطلاعاتي ندارن و در هر صورت از تو پايينترن .

بسم الله گفتم و وارد كلاس شدم

یک کلاس درندشت و بزرگ با یک تخته حدودا سه متری و سکو و میزی برای استاد
یکی دو نفر بیشتر نیومده بودن ، یه نگاهی به من انداختن ولی تحویلم نگرفتن ظاهرا فکر کردن منم یکی از دانشجوها هستم .
خدا را صد هزار بار شکر کردم و رفتم به طرف میز استاد و کاسه کوزه مو پهن کردم .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 28 آبان1387ساعت 15:46 توسط maryam| |

 

مادر خسته از خرید برگشت و به زحمت زنبیل سنگین را داخل خانه کشید. پسرش دم در آشپزخانه منتظر او بود و می خواست کار بدی را که تامی کوچولو انجام داده، به مادرش بگوید. وقتی مادرش را دید به او گفت: «مامان! مامان ! وقتی من داشتم تو حیاط بازی می کردم و بابا داشت با تلفن صحبت می کرد تامی با یه ماژیک روی دیوار اطاقی را که شما تازه رنگش کرده اید، خط خطی کرد!» مادر آهی کشید و فریاد زد: «حالا تامی کجاست؟» و رفت به اطاق تامی کوچولو.

تامی از ترس زیر تخت خوابش قایم شده بود، وقتی مادر او را پیدا کرد، سر او داد کشید: «تو پسر خیلی بدی هستی» و بعد تمام ماژیکهایش را شکست و ریخت توی سطل آشغال.

تامی از غصه گریه کرد. ده دقیقه بعد وقتی مادر وارد اطاق پذیرایی شد، قلبش گرفت و اشک از چشمانش سرازیر شد.

تامی روی دیوار با ماژیک قرمز یک قلب بزرگ کشیده بود و درون قلب نوشته بود:

مادر دوستت دارم!

مادر درحالی که اشک می ریخت به آشپزخانه برگشت و یک تابلوی خالی با خود آورد و آن را دور قلب آویزان کرد. بعد از آن، مادر هرروز به آن اطاق می رفت و با مهربانی به تابلو نگاه می کرد!

التماس دعا

نوشته شده در یکشنبه 26 آبان1387ساعت 5:9 توسط maryam| |

دلبسته کفش هایش بود.کفش هائی که یادگار سال های نو جوانی اش بودند.دلش نمی آمد دورشان بندازد.هنوز همان ها را می پوشید.اما کفش ها تنگ بودند و سعی میکرد کمتر راه برود که رفتن دردناک بود.

می نشست و زانوانش را بغل میگرفت:خانه کوچک است و شهر کوچک و دنیا کوچک.

می نشست و میگفت:زندگی بوی ملالت میدهد و تکرار. می نشست و میگفت:خوشبختی ،تنها یک دروغ قدیمی است.

او نشسته بود و می گفت که پارسائی از کنار او رد شد. پارسا پابرهنه بود و بی پای افزار.

اورا که دید لبخندی زد و گفت:خوشبختی دروغ نیست اما شاید تو خوشبخت نشوی زیرا خوشبختی خطر کردن است و زیباترین خطر از دست دادن.

تا تو کفش های تنگ آویخته ائی، دنیا کوچک است و ملال آور.جرات کن و کفش تازه به پا کن.شجاع باش و باور کن که بزرگ شده ائی.

اما اوروبه پارسا کرد و به مسخره گفت:اگر راست میگوئی پس خودت چرا کفش تازه به پا نمیکنی؟تا ابرهنه نباشی!

پارسا فروتنانه خندید و پاسخ داد:من مسافرم و تاوان هر سفرم پای افزاری بود.هر بار که از سفربرگشتم پای افزار پیشین تنگ شده بود و هر بار دانستم که قدری بزرگتر شده ام.

هزاران جاده را پیمودم و هزارها پای افزار را دور انداختم تافهمیدم بزرگ شدن بهائی دارد که باید پرداخت.

حالا پابرهنگی،پای افزار من است:زیرا هیچ پای افزاری دیگر اندازه من نیست.

التماس دعا

نوشته شده در جمعه 24 آبان1387ساعت 19:20 توسط maryam| |
یک گل بارون زده دیگه تقدیم به تمام هموطنان خوبم
ایران من ، ایران تو ، ایران ما ، ایران عزیز


لبخند حتی زمانیکه بر لبان یک مرده می نشیند باز هم زیباست
فقط به ندای کودک درون خویش گوش بسپار نه هیچ .............
                                                                                 کریستین بوبن
التماس دعا


 
نوشته شده در سه شنبه 21 آبان1387ساعت 5:28 توسط maryam| |
داشتم تقویم را نگاه میکردم دیدم جمعه این هفته روز کتاب و کتابخوانی نامگذاری شده
این روز را به تمام هموطنان خوبم که
کتاب میخونن ، کتاب نمیخونن ، کتاب میخرن ولی نمیخونن ، میخوان کتاب بخونن ولی به علت بالابودن هزینه از خرید منصرف میشن ( خوب از کتابخونه استفاده کنین ) ، فرصت کتاب خوندن ندارن ، حوصله کتاب خوندن رو ندارن ...........صمیمانه تبریک عرض میکنم .




من یار مهربانم / دانا و خوش بیانم
گویم سخن فراوان / با آنکه بی زبانم
پندت دهم فراوان / من یار پند دانم
من دوستی هنرمند / با سود و بی زیانم
از من مباش غافل / من یار مهربانم
                                                      عباس یمینی شریف


بفرمایید

لبریز ، لب سوز ، لب دوز
نوش جان
التماس دعا
 
نوشته شده در سه شنبه 21 آبان1387ساعت 5:5 توسط maryam| |

 

سلام به تمام هموطنان خوبم

تولد حضرت امام رضا ( ع ) را به همه شما عزیزان تبریک میگم ، میدونم هنوز تا دوشنبه خیلی مونده ولی نمیدونم چرا اینقدر برای گذاشتن این پست عزیز عجله دارم امیدوارم ببخشین ، دست خودم نیست خیلی خوشحالم ، بی نهایت ..............................

آب زنید راه را هین که نگار می رسد ----- مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد

راه دهید یار را، آن مه ده چهار را ----- که از رخ نور بخش او نور نثار میرسد

چاک شده است آسمان، غلغله ایست در جهان ----- عنبر و مشک می دمد، سنجق یار میرسد

رونق باغ میرسد، چشم و چراغ میرسد ----- غم بکناره میرود مه بکنار میرسد

تیر روانه میرود، سوی نشانه میرود ----- ما چه نشسته ایم پس شه ز شکار میرسد

باغ سلام میکند، سرو قیام میکند ----- سبزه پیاده میرود، غنچه سوار میرسد

خلوتیان آسمان تا چه شراب میخورند ----- روح خراب و مست شد، عقل خمار میرسد

چون برسی به کوی ما، خامشی است کوی ما ----- زآنکه ز گفت و گوی ما گرد و غبار میرسد

 

غزل از مولانا جلال الدین محمد مولوی بلخی رومی

 


 

حدیث از حضرت امام رضا علیه السلام

عبادت به زيادي نماز و روزه نيست بلکه به انديشيدن در امر پروردگار متعال است

بالاترین درجه عقل خود شناسی است 

بی اعتنایی به دارایی مردم بهتر از بذل و بخشش است

تفکر آئینه توست که بدیها و خوبیهایت را به تو نشان میدهد

هدیه کینه ها را از دلها می زداید


امام رضا منتظریم ، حج فقرا ، مرهم درد بیماران ، آرزوی حاجتمندان .....

التماس دعا

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 18:49 توسط maryam| |

 

با صدای بارون بیدار میشم

با نوای دلنواز قطرات بارون هم صدا میشم

با هم زمزمه میکنیم

آن مرد آمد ............................آن مرد در باران آمد...............

آن مرد ...............................شاید این جمعه بیاید...............شاید............

سلام و درود بیکران بر محمد و آل پاکش

 
مژده ای دل مسیحا نفسی می آید

                                        کز انفاس خوشش بوی کسی می آید

ازغم هجرمکن ناله و فریاد که دوش

                                         زده ام فالی و فریادرسی می آید

ز آتش وادی ایمن نه منم خرم و بس

موسی آنجا به امید قبسی می آید

هیچ کس نیست که در کوی تو اش کاری نیست

هر کس به آنجا به طریق هوسی می آید

                     کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست

این قدر هست که بانگ جرس می آید

جرعه ای ده که به میخانه ارباب کرم

هر حریفی ز بی ملتمسی می آید

دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است

                      گو بران خوش که هنوزش نفسی می آید

خبر بلبل این باغ بپرسید که من

ناله ای می شنوم کز قفسی می آید

                     یار دارد سر صید دل حافظ یاران

شاهبازی به شکار مگسی می آید

حافظ

................................

آخر هفته ................یک جمعه خوب ایرونی .........در کنار عزیزانمون ........خوش بگذره ......

التماس دعا

نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 1:5 توسط maryam| |
 

   

از زمانهای قدیم افسانه ای درباره این گیاه وجود دارد باین شرح :

 در زمانهای بسیار قدیم در مکزیک در یک شب زیبای نوئل pepita کوچولو ، بسیار غمگین بود زیرا آرزو داشت که هنگام نیایش در این شب هدیه ای به عیسی مسیح تقدیم کند .

اما او بسیار فقیر بود و نمی توانست چیزی به عنوان هدیه بخرد و به اتفاق پسرعمویش که کوشش مینمود او را دلداری دهد ، بسوی کلیسا می رفتند .

 pepita   به پسر عمویش گفت من مطمئنم که ناچیز ترین هدیه ای که با عشق تقدیم می شود بسیار مقبول و مورد پسند مسیح واقع خواهد شد و بدین منظور یک دسته از علفهای هرز کنار جاده را چید و داخل کلیسا شد و حقارت هدیه خود را فراموش کرد و آن را به آرامی و ظرافت در زیر پای مسیح قرار داد .

اوه ... که معجزه ای به وقوع پیوست . علفهای هرزه به صورت گلهای بسیار زیبا و درخشنده درآمدند و آن را به نام گل شب مقدس Fleur de la saint nuit نامیدند و آن گل بنت قنسول است

منبع : وبلاگ  " زیباترین خلقت خدا " (یاس سفید )     http://gole-naz.blogfa.com

اگر به گل و گیاه علاقمندین و دوست دارین اطلاعات بیشتری در این زمینه بدست بیارین پیشنهاد میکنم به این وبلاگ زیبا سر بزنین و از عطر گلهای مجازی لذت ببرین .

در پناه حق

التماس دعا

نوشته شده در یکشنبه 12 آبان1387ساعت 15:9 توسط maryam| |


سلام خدمت تمام هموطنان خوبم
بازم روزهای هفته را خرج کردیم و به آخر هفته رسیدیم ، امیدوارم خوب و درست خرج کرده باشیم .
این گل زیبا و بارون زده را همراه کفشدوزکش به عنوان هدیه آخر هفته به شما تقدیم میکنم .
.
.
.
زندگی درک همین امروز است
زندگی فهم نفهمیدن ماست
ظرف امروز پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز دریغش کردیم
آخرین فرصت همراهی ماست
.... ............. ............

خنده را از خودمون و اطرافیانمون دریغ نکنیم ( کلمات قصار مریم خانوم )
آرزو میکنم جمعه خوبی را در کنار خانواده و دوستان عزیزتون داشته باشین
مثل همیشه التماس دعا


قالب قبلی ام مشکل پیدا کرد باز مجبور شدم برگردم به اصلم ، دعا کنین مشکلش بر طرف بشه خسته شدم از بسکه قالب عوض کردم
با تشکر
میخوام امروز خودمو یک کمی تحویل بگیرم
مریم خانوم
 
نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 5:20 توسط maryam| |


باز باران با ترانه با گوهر های فراوان
میچکد بر بام خانه
یادم ارد روز شیرین
گردش آن روز دیرین
چست و چابک
.......................
دنباله این شعر زیبا را به خاطر ندارم شما اگر خاطرتون هست ، لطفا اونو برام تکمیل کنید و اگر اشتباه نوشتم ، اشتباهم را اصلاح کنید .
دیشب اولین باران رحمت الهی بارید
خدا را شکر
هوا خیلی سرد شده ......
..............
هنوز هم دختر کبریت فروش بیرون از خونه های گرم ما داره خودشو با شعله آخرین کبریتش گرم میکنه
ماکه نمیتونیم دنیا را عوض کنیم
ما که نمیتونیم تمام زشتیها را به زیبایی تبدیل کنیم
ما که نمیتونیم تمام بدیها را به خوبی تبدیل کنیم
اما  ما میتونیم در حد خودمون رحمان و رحیم باشیم
ما میتونیم به قول پیرمرد دیدمونو وسعت بدیم و بیرون از چهار دیواری خونمون را هم ببینیم
ما میتونیم هوای کسانی را که در اطراف ما هستن و به کمک و حمایت ما احتیاج دارن داشته باشیم
ما میتونیم ........
ما هم میتونیم مثل باران بخشنده و مهربان باشیم

مثل باران باشیم .................

التماس دعا

 
نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت 5:10 توسط maryam| |

سلام به تمام هموطنان خوبم

در هر کجای ایران عزیز که زندگی میکنید امیدورام روزی خوبی را در پیش داشته باشین

و همینطور سلام مخصوص خدمت هموطنان عزیزی که در خارج کشور مشغول کار یا تحصیل هستن

موافقین این دوشنبه زیبا را با سخنان دلنشین علی شروع کنیم

عشق در دریا غرق شدن است

دوست داشتن در دریا شنا کردن.

التماس دعا در پناه حق

نوشته شده در دوشنبه 6 آبان1387ساعت 4:54 توسط maryam| |
            

هموطنان خوبم خواهشی از شما دارم

بعد از خوندن این پست حداقل 10 دقیقه در مورد این مطالب  فکر کنید

متشکرم

 …..تا هنوز و تا همیشه ، سیه پوش غربت خورشیدیم و چشم به بارانی داریم که زمین و زمان را در دولت یار بشوید و ما را به آموزه های شما باز گرداند

ای خورشید حقیقت و ای حقیقت دین

                                                             یا صادق آل محمد (ص)

…………………………………

 مردم بیشتر از آن که با عمر خود زندگی کنند

             با احسان و نیکوکاری خود زندگی می کنند

                    و بیشتر از آن که با اجل خود بمیرند بر اثر گناهان خود می میرند .

                                                                            امام صادق علیه السلام

                                                       ( دعوات الراوندی ، ص 291 ، ح 33 )

……………………………………………..

 روش امام صادق ( ع ) این بود که در برخورد با مخالفان هیچگاه در مقابل حرف ها و بر خوردهای تند آن ها عصبانی نمی شد ، بلکه به دقت صحبت های آنان را گوش می داد و آن گاه با اد له محکم به آن ها پاسخ می داد .

 ……………………………………………………………

 را ه های خداشناسی متفاوت است .

راه فلسفی یکی از آن ها است که بر اساس بر هان های عقلی توحید و صفات خدا اثبات می شود .

راه دوم مطالعه جهان هستی و تدبر در آن است .

امام صادق ( ع ) در درس خداشناسی خود به مفضل ، از راه دوم به اثبات خدا می پردازند و از طریق برهان نظم وجود خالق و قادر ، علیم و حکیم را اثبات می کنند .

………………………………………………………

رهبران و راهنمایان خوبی داریم ، چقدر خوبه که  با اونها بیشتر آشنا بشیم .

خدایا در شب شهادت این نور یقین ،  نور هدایتت را به قلب ما بتابان .

                                                                                   التماس دعا

 

نوشته شده در جمعه 3 آبان1387ساعت 6:25 توسط maryam| |
سلامممممممممممممممممممممممم
داریم به آخر هفته نزدیک میشیم
مدتی از شعر و سخنان بزرگان و داستان و پند و نصیحت ....... حرف زدیم
موافقین یک زنگ تفریح به خودمون بدیم و کمی با هم بخندیم
به قول شاعر
خنده بر هر درد بی درمان دواست

قربونش برم خیلی نازه مگه نه
ناز نازی ، گوگولی مگولی ، شومبوس گومبولی
قربون چشمهای چپولت برم
از حالا باید با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کنه

به نظر شما چرا دیدن بچه ها اینقدر آرامش بخشه
به نظر من آرامش بخشه چون اونا پاک و بیگناه هستن
آخر هفته خوبی داشته باشین
خیلی دوستون دارم
التماس دعا


 
نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 15:25 توسط maryam| |