تبليغاتX
<-هموطن سلام->
mobin

عمومی

سلام عرض ميكنم خدمت تمام هموطنان خوبم و مخصوصا خدمت دوستان خوب وبي

پيشاپيش تولد حضرن محمد ( ص‌ ) و امام جعفر صادق  ( ع ) را خدمت شما خوبان تبريك عرض ميكنم

شايد در ايام تعطيلات وبم كم به روز بشه و كمتر بهتون سر بزنم ...از اين بابت كلي معذرت

بعد از تعطيلات عيد جبران ميكنم

متن زيبايي از دكتر شريعتي ديدم دوست دارم اونو به شما هديه كنم ...

براي همسايه اي كه نان ما را ربود نان

براي آنان كه قلب ما را شكستند مهرباني

براي كساني كه روح ما را آزردند بخشش

و براي خويشتن خويش آگاهي و عشق مي طلبم

در پناه او .....مثل هميشه التماس دعا 

با احترام مريم

نوشته شده در پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 7:55 توسط maryam| |

سلام هموطن ...

در کتاب چهار فصل زندگی
صفحه ها پشت سر هم می روند
هریک از این صفحه ها یک لحظه اند
لحظه ها با شادی و غم می روند
آفتاب و ماه یک خط در میان
گاه پیدا گاه پنهان می شوند
شادی و غم نیز هریک لحظه ای
بر سر این سفره مهمان می شوند
گاه اوج خنده ما گریه است
گاه اوج گریه ما خنده است
گریه دل را آبیاری می کند
خنده یعنی این که دلها زنده است
زندگی ترکیب شادی با غم است
دوست می دارم من این پیوند را
گرچه می گویند شادی بهتر است
دوست دارم گریه با لبخند را

قیصر امین پور

التماس دعا

نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 10:40 توسط maryam| |

سلام ...سلامي به لطافت گلهاي بهاري و عطر شب عيد

در اين چند روزي كه نبودم  دلم خيلي واسه تون تنگ شده بود

شما را نميدونم ....حالتون چطوره ...حتما خوب خوب


Real Sky

It was spring and she decided to make the bird of her heart free. So she did it .yet after a few minutes the bird came back .she said angrily:" you must be in the sky by now! Go back…go…!"

"I went", the bird said fearfully" but the sky of your heart was more gigantic.

Don’t make me free…please!"

فصل بهار بود و او تصمیم گرفت پرنده قلبش را آزاد کند.او این کار را کرد .

ولی پس از دقایقی اندک پرنده بازگشت .

او با عصبانیت گفت :تو باید اکنون در آسمان باشی .برگرد …

پرنده هراسان گفت :رفتم ولی آسمان قلب تو خیلی وسیعتر است .

لطفا… مرا آزاد نکن.

التماس دعا

نوشته شده در چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 18:0 توسط maryam| |

سلام و دورود بيكران بر محمد (ص) و آل پاكش

سلام به اولين  قطره اشك زائر امام رضا ، وقتي بعد از مدتها توفيق زيارت را پيدا مي كنه .

محمد معلم من

براي تو مينويسم .

 تو كه در كودكي درد يتيمي را چشيدي

 تو كه در شب با ستاره ها نجوا كردي

 تو كه باتمام وجودت مردم را دوست داشتي و با رنج آنها رنج كشيدي

تو كه مرحم زخم ستمديدگان بودي

تو كه صداي دختران زنده بگور شده را شنيدي

تو كه با جهل با بخل با حسد با كينه با......  جنگيدي

تو كه هنگام بازي با كودكان كودك ميشدي

تو كه قلبت جز براي مردم نتپيد وسرت جز براي الله خم نشد

تو كه . . . .

.

.

.

محمد هميشه حضورت را احساس ميكنم

در رقص باد درعطر گل در صداي جاري رود در بارش نرم باران وتابش تند آفتاب

در خوني كه در رگهايم جاريست در دست پينه بسته پيرمرد كفا ش دردل دلشكسته اي تنها.......

هر زمان دستي نوازشگر بر سر يتيمي كشيده شود بوي عطرتت در فضا پر ميشود

هرزمان قلبي تنها شاد ميشود بوي عطرتت در فضاپر ميشود

هر زمان  هر زمان هر زمان ...........

تو بودي توهستي تو خواهي بود هميشه با ما ونگران ما

 چون تويك معلمي

درود بي پايان حضرت حق برمحمد وخاندان پاكش



با عرض معذرت چند روزي نيستم وقتي برگردم به تمام كامنتهاي محبت آميز شما جواب ميدم و به همگي

سر ميزنم

التماس دعا ....در پناه او

نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 10:13 توسط maryam| |