یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

به برادرش خيلي علاقه داشت وبه اون وابسته بود
برادرش بهش گفته بود ، زندگي هميشه به مراد دل ما آدما نمي چرخه بعضي وقتها خيلي خوبه ولي بعضي مواقع پس گردن ما را ميگيره و به سختي به زمين ميزنه طوري كه احساس ميكني تمام استخوانهاي تنت له شده .
اگر زمونه با تو نساخت و تو را بدجوري زمين زد فقط كافيه دستت را به زانو بزني ، يك يا علي بگي و از زمين بلند شي ، بقيه كارها را بسپري به اوستا كريم خودش برات درست ميكنه .
تمام شهر ، ديوارها ، خونه ها ، آسمون ، ماشينها و حتي خورشيد سياه شده بود .
انگار روي تمام اونها قير پاشيده بودن يك قير سياه وحشتناك كه با هيچ چيزي نميشد اونو پاك كرد .
همه آدما سياه شده بودن حتي خودش ، در تمام اين سياهي فقط دو تا چراغ روشن به سختي سو سو ميزد و به جاي نور از اونها اشك ميريخت
چشمهاي مادر بود
همه بودن به جز برادرش
ظاهرا زمونه اونو بد جوري زمين زده بود
ظاهرا اون نتونسته بود با يا علي گفتن از زمين بلند بشه
ظاهرا اون آسون ترين راه را انتخاب كرده بود
ظاهرا اون بدترین راه را انتخاب کرده بود ...........
زمان زيادي سپري شده بود ، افراد زيادي از زندگي اون عبور كرده بودن و اونم از زندگي افراد زيادي عبور كرده بود .
رنجها و سختيهاي زيادي را تجربه كرده بود ولي هر بار كه زمونه اونو زمين زده بود ، ياد حرف برادرش ميفتاد ، دستش را به زانو ميزد و يا علي ميگفت و بقيه كارها را به اوستا كريم مي سپرد .
آدم موفق و سر شناسي شده بود
خيلي ها دوسش داشتن و تحسينش ميكردن ،حتي اونهايي كه بارها سر راهش سنگ انداخته بودن ، حتی اونایی که بارها دلش را شکسته بودن
هر شب جمعه به برادرش سر ميزد ، هر شب جمعه ، رد خور نداشت
يك شب جمعه كه داشت برميگشت خونه با خودش فكر كرد چرا من يا علي گفتم و از زمين بلند شدم
ولي برادرم گفت و نتونست بلند بشه
شايد ..............
شايد ...........................
شايد ............................................. شايد فقط دونستن يك مسئله كافي نباشه بايد به اون ايمان داشته باشيم
بايد به اون عمل كنيم
شايد ..
التماس دعا















