سلام
سلام امروز رو با واژه هاي زيبا كادو پيچ نميكنم ، سلامي ساده ولي صميمي تقديم به شما

عرفان
نظرآهاری متولد 1353 در تهران است. او کارشناس ادبیات انگلیسی و کارشناس ارشد
ادبیات فارسی است. کتابهای او تاکنون جوایز متعددی مثل کتاب سال جمهوری اسلامی
ایران، جایزه پروین اعتصامی و جشنواره آموزشی رشد را از آن خود کرده است.
بعضي از آثار عرفان ، «در سینهات نهنگی میتپد» ، «نامههای خط خطی»، «پیامبری از کنار رودخانه ما رد شد» و «لیلی
نام تمام دختران زمین است»
ما همه آفتابگردانيم
گل آفتابگردان رو به نور میچرخد و آدمی رو به
خدا. ما همه آفتابگردانیم.
اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی،
دیگر آفتابگردان نیست. آفتابگردان کاشف
معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد.
این ها را گل افتابگردان به من گفت و من
تماشایش میکردم که خورشید کوچکی بود در زمین
و هر گلبرگش شعله ای بود و دایره
ای داغ در دلش میسوخت.
آفتابگردان به من گفت: وقتی دهقان بذر
آفتابگردان را میکارد مطمئن است که او
خورشید رو پیدا خواهد کرد. آفتابگردان هیچ
وقت چیزی را با خورشید اشتباه نمیگیرد اما
انسان همه چیز را با خدا اشتباه میگیرید.
آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را
میداند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهمیدن
خورشید کاری ندارد. او همه زندگی اش را وقف
نور میکند. در نور به دنیا می آید و در نور
می میرد. نور میخورد و نور میزاید.
دلخوشی آفتابگردان تنها آفتاب است.
آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا.
بدون آفتاب آفتابگردان می میرد و بدون خدا
انسان.
آفتابگردان گفت: روزی که آفتابگردان به آفتاب
بپیوندد دیگر آفتابگردانی نخواهد ماند و
روزی که تو به خدا برسی، دیگر «تویی» نمی
ماند. و گفت: من فاصله هایم را با نور پر
میکنم، تو فاصله ها را چگونه پر میکنی؟
آفتابگردان این را گفت و خاموش شد. گفت و گوی
من و آفتابگردان ناتمام ماند زیرا که او
در آفتاب غرق شده بود.
جلو رفتم بوییدمش، بوی خورشید می داد. تب
داشت و عاشق بود. خداحافظی کردم،
داشتم می رفتم که نسیمی رد شد و گفت: نام
آفتابگردان همه را به یاد آفتاب میاندازد
نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد
انداخت؟
آن وقت بود که شرمنده از خدا رو به آفتاب
گریستم...
(عرفان
نظرآهاری)

التماس دعا