وقتي به دوران كودكيت برميگردي ، ميبيني بچگي نكردي ، هيچوقت از ديوار راست بالا نرفتي ، موي دختر لوس ونرنر همسايه رو كه مرتب عروسك تو را بر ميداشت نكشيدي ، قندون عتيقه مادر بزرگت رو كه خيلي دوسش داشت نشكستي .

چيزي  نگذشته بود كه وارد دورا ن پر تلاطم نوجواني شدي، دوراني عجيب و پر از تغيير و تحولات جسمي و روحي تا اومدي بفهمي چي شد چي نشد به دوران جواني رسيدي .

امان از اين دوران جواني كه بهترين دوران زندگي هر بني بشري محسوب ميشه .

بلافاصله عشق با تمام سوز وگداز و شعرها و گل و شمع وقلب تير خورده وغيره .......مثل اجل معلق اومد سراغت و دردسر پشت دردسر .

زمان به سرعت سپري مي شد.

يك روز صبح كه از خواب بيدارد شدي و خودتو توي آيينه نگاه كردي تارهاي سفيد موهات بهت چشمك زدن و متوجه چين وچروك افتادن صورتت شدي كه حتي با بهترين اطوهاي دنيا هم نمي تونستي اونها را صاف كني .

بلافاصله شال و كلاه كردي و تمام وقتت را صرف رفتن پيش دكتر پوست ، دكتر مو ، دكتر گوشت و ........ غيره كردي و روزها باز هم با سرعت هر چه تمامتر سپري شد ، به قدري سريع كه متوجه نشدي به دوران پيري رسيدي .

حالا از اون جوان رعناي ، زيبا و پر شر و شور چيزي به جز استخوانهاي كج و كوله ، صورت پر چين و چروك و دستهاي لرزان باقي نمانده بود.

غم سنگيني به دلت چنگ ميزنه ، فرصت ها از دست رفتن بدون اينكه براي تو در ايستگاههاي زندگي صبر كنن .

متاسفانه بعضي وقتها به موقع به ايستگاه رسيدي و بيشتر مواقع دير شده بود يا اصلا نرسيدي .

همينطور كه مشغول پاك كردن قطره اشكي هستي كه تلوتلو خوران از روي چين و چروك صورتت پايين مي ياد دوباره به گذشته بر ميگردي ، درست مثل كسيكه بعد از مدت طولاني به وطن و خونه اش بر ميگرده ، وارد خونه ات كه ميشي ميبيني همه جا را گرد و خاك گرفته و اسباب و وسايل خونه در جاي مناسبي قرار ندارن بايد اونها را جابجا كني ولي هر چي اونها را در جاي مناسب ميذاري و گرد گيري ميكني فايده نداره ، دوباره بر ميگردن به شكل اولشون .

در همين خيالات سير ميكني كه صداي زنگ در تو رو به زمان حال برميگردونه .

وقتي بعد از يك ربع تلاش و زحمت بالاخره موفق ميشي در رو باز كني ، نوه هاي قشنگت خودشون را ميندازن تو بغلت و صورتت را غرق بوسه ميكنن ، شادي تمام دنيا را بهت هديه ميدن .

اونها هنوز فرصت براي بچگي كردن دارن ، بزار از ديوار راست بالا برن ، قندون عتيقه اي كه خيلي دوستش داري را بشكنن  ، هنوز هم فرصت داري تا قلبهايي را شاد كني .

فقط مرگ ميتونه اين فرصتها را از ما بگيره .