باز باران با ترانه با گوهر های فراوان
میچکد بر بام خانه
یادم ارد روز شیرین
گردش آن روز دیرین
چست و چابک
.......................
دنباله این شعر زیبا را به خاطر ندارم شما اگر خاطرتون هست ، لطفا اونو برام تکمیل کنید و اگر اشتباه نوشتم ، اشتباهم را اصلاح کنید .
دیشب اولین باران رحمت الهی بارید
خدا را شکر
هوا خیلی سرد شده ......
..............
هنوز هم دختر کبریت فروش بیرون از خونه های گرم ما داره خودشو با شعله آخرین کبریتش گرم میکنه
ماکه نمیتونیم دنیا را عوض کنیم
ما که نمیتونیم تمام زشتیها را به زیبایی تبدیل کنیم
ما که نمیتونیم تمام بدیها را به خوبی تبدیل کنیم
اما  ما میتونیم در حد خودمون رحمان و رحیم باشیم
ما میتونیم به قول پیرمرد دیدمونو وسعت بدیم و بیرون از چهار دیواری خونمون را هم ببینیم
ما میتونیم هوای کسانی را که در اطراف ما هستن و به کمک و حمایت ما احتیاج دارن داشته باشیم
ما میتونیم ........
ما هم میتونیم مثل باران بخشنده و مهربان باشیم

مثل باران باشیم .................

التماس دعا