تمام هم و غم من بر اين بود كه مبادا يك نگاه كودكانه فاصله اي عميق را بين

ما ايجاد كند

مبادا اين دل وابسته ديگري شود

آن گاه از محبت تو لحظه اي كم شود

چگونه ميتوان بي تو زندگي كرد ؟

اين سئوال هر چند كودكانه به نظر ميرسيد ولي پاسخي نداشت

ميدانستم كه تو با وفاتر از آن هستي كه مرا به غير ترجيح دهي

ولي راستش يه خودم ايمان نداشتم و هر گاه نگاهم به ديگري مي افتاد

احساس ميكردم دو قدم از تو فاصله گرفتم

ولي تو همچنان به من نزديك بودي حتي نزديكتر از رگ گردن

مهربان خدا من هم چنان در آغوش تو بودم

و ديگر هيچ .....

سلام به تمام شما خوبان ...اين متن نوشته من نيست ولي جالب بود مگه نه ...

البته حرف دل منم هست ...كه يه هموطن خوب زحمت گفتنش را كشيده

التماس دعا